X
تبلیغات
رایتل
تبعیض علیه زنان بومی کانادا  چاپ
تاریخ : یکشنبه 26 مهر‌ماه سال 1388
تاریخ: چهارشنبه نوزدهم فروردین 1388 ساعت :12:51 

دوستان من در مورد بحث نوشتم هر ایده ای را احترام می گذارم و با اینکه خودم با شناخت کامل حجاب را انتخاب کرده ام و به آن عشق می روزم عقاید دیگران برایم محترم است هر فردی که بخواهد در این محیط مجازی توهین به مقدسات یک میلیارد مسلمان نماید و اسامی پیامبر و بزرگان دین مبین اسلام را سبک خطاب نماید مجبور به حذف کامنت او میباشم یا موارد که الفاظ توهین آمیز نوشته میشود ویرایش نمایم (فردی به نام زینب) بنابراین سعی کنید با احترام نظراتتون را بنویسید و ضمن رعایت احترام به عقاید یکدیگر (با توجه به اینکه این وبلاگ سیاسی نیست ) به تبادل نظر بپردازید.متشکرم

دوستان عزیز این مطلب را نمی دانم تا چه حد صحت دارد عینا از سایت کانون زنان ایرانی  در اینجا قرار میدهم تا عزیزانی که اطلاعات بیشتری دارند مرا هم راهنمایی کنند  کمی نگران کننده است.

کانون زنان ایرانی

شب شش مارس تولدم را با همسایگانم جشن گرفتم. اولین تولدم در کشور جدیدم و جالب آن که با روز جهانی زن فقط دو روز فرق دارد. راستش اصلا حالش را نداشتم, اما فکر کردم بهترین بهانه برای ایجاد صمیمیت است. خیلی هم از تصمیمم راضی ام چرا که اینجا کسی واقعا با کسی کار ندارد که البته برای کسی که تقریبا تمام عمرش را در ایران زندگی کرده این خود نعمتی است! ایرانیهای عزیز که هموطنانم هستند خوب متوجه می شوند چرا!

"جیمز "که مهندس عمران است از 10 سالگی در کانادا زندگی می کند و حالا اگر بخواهد برای سفر به چین برود باید ویزا بگیرد. "مینگ " کمتر از یک سال است که مهاجرت گرفته و از چین اول به آمریکا رفته و در رشته ریاضی فوق لیسانس گرفته و الان ضمن کار برای دکتری آماده می شود."الیزابت " شش سال است که از کشور غنا به عنوان دانشجو وارد کانادا شده و فوق لیسانس حقوق گرفته و برای دولت ایالتی کار می کند و به زودی آپارتمان 300 هزار دلاریش را می خرد. البته این مقدمه را طی دو ماهی که با هم همسایه هستیم رد و بدل کرده بودیم. آن شب در خلال صحبتهایمان به نکته ای پی بردم که برای ما فمنیستها جالب است!

در کانادا یکسری سوالات هنگام مصاحبه استخدامی ممنوع است از جمله دین, نزاد, جنسیت. قبل از ورود به کانادا این را می دانستم چون سفارت در کلاسهای دو روزه آمادگی مهاجرت برخی اطلاعات را ارائه کرده بود. فقط کمی با سیستم ایران فرق دارد!!

اینجا برای سفارت ایران ایمیل زدم که اول, ساعات شرعی را بگیرم و دوم اینکه چطوری از شهری که هستم می توانم رای بدهم! اول که جواب دادند سایتها را چک کنم برای انتخابات هم بعدا می گویند چکار کنم!!!! جواب دادم اگر در سایتی پیدایش می کردم که مزاحم حضرات نمی شدم و اگر خودشان سایتی می شناسند محبت فرموده معرفی کنند! در ضمن, ارائه جواب در خصوص انتخابات که دیگر حواله به آینده ندارد!! جواب دادند شماره تلفن بده تماس می گیریم! عرض کردم جدول ساعات شرعی که با ایمیل راحت تر ارسال می شود! خلاصه از یک رستوران لبنانی گیر آوردم! یک ایمیل دیگر فرستادم که شاید خجالت شوند!

داشتم می گفتم اینجا فقط کمی با سیستم ایران فرق دارد!!هفت سال قبل که برای استخدام مصاحبه شدم, یکی از فراوان سوالات شرعی که از من شد این بود که تشهد را قرائت کنم. حال من را بهتر می توانید درک کنید که بدانید از 9 سالگی, هم نماز خوانده ام و هم روزه گرفته ام (و صد البته به تنها کسی که ربط دارد خودم است), هم موقع مصاحبه چون ماه رمضان بود روزه بودم؛ تازه بگذریم که پدرپدرم که هرگز سعادت زیارتش نصیب نشد روحانی بود(!) ولی این نحوه سوال طرح کردن آنقدر زننده و توهین آمیز است که من دقیقا همانند کسی که اولین بار در عمرش چنین چیزی به گوشش می خورد, مثل یک ابله نمی توانستم به یاد بیاورم! کلی طول کشید تا به یاد آوردم و تازه خوش شانس بودم که این بار استخدام شدم! نه مثل بار قبل که رتبه اول آزمون کتبی سازمان مهمی (که الان پا در هوا است) را در کل ایران کسب کردم و پس از کلی مصاحبه و حتی دعوت به کار و شرکت در دو هفته کلاسهای آشنایی با سیستم اداری و ... گفته شد که منتظر باشید تا برای آزمون پزشکی اطلاع می دهند که مراجعه کنیم. پس از یک ماه وقتی دیدم خبری نشد, با سازمان استان تماس گرفتم و آنها هم بسیار با شرمندگی اعلام کردند که مرکز, یک رزمنده را جایگزین کرده... حتی نفر دوم استان که اتفاقا دوست صمیمی من بود را دعوت به کار نکرده بودند! من که مثلا رتبه اول کشور بودم! پس از کلی پیگیری و تقلا از طریقی (یافتن پارتی!) به طور خصوصی اعلام شد که چون طرف, پارتی مهمی در مجلس داشته و حالا یک سابقه جانبازی ساده هم داشته, ولی چون از حیث رتبه اصلا نمی توانسته به من برسد با تمسک به متن مصاحبه عقیدتی توانسته اند مرا کنار بگذارند! چرا گفته بودم موسیقی گوش می دهم و گفته بودم مقلد آقای خامنه ای نیستم! بهتر است دیگر دنبالش را نگیرید! ...الان می بینم عدو سبب خیر شد! بماند...

اما هنوز به اصل داستان نرسیدیم! اینجا تا تجربه کار در کانادا نداشته باشی؛ تقریبا محال است مطابق تخصصت کاری پیدا کنی. این هم قصه ای دارد که شاید بعدها بدان پرداختم. برای همین با خوش شانسی فراوان توانستم ماه دوم در یک سوپر مارکت زنجیره ای در بخش گلفروشی کار نیمه وقت گیر بیارم. یکی از فرمهایی که به من داده شد پر کنم شامل پرسشهایی در خصوص نژاد بود. سوال اول این بود که آیا بومی (Aboriginal) هستم یا نه که جواب دادم نه! دومین سوال مربوط بود به این که آیا جزو Visible Minorities (اقلیتهای مشهود از نظر بصری) هستم یا نه. توضیح هم داده بود که چه کشورهایی را شامل می شد از جمله ایران و چون می دانستم چنین سوالاتی خلاف قانون است, جواب ندادم! این مساله را با مهمانانم مطرح کردم و این که می توانم شکایت کنم. اما جیمز در مورد بومیان مساله جالبی را مطرح کرد که از چند بعد می تواند حائز اهمیت باشد, و صد البته برای من جنبه فمینیستی آن اهمیت دارد. :" طبق قانون کشوری, بومیان دارای امتیازات بسیار زیادی هستند و بدین جهت کارفرمایان این سوال را می پرسند. به عنوان مثال بومیان مالیات نمی پردازند, برای ورود به دانشگاه و رشته مورد علاقه خود نیازی به رقابت ندارند و نیز تمامی هزینه های تحصیلیشان توسط دولت پرداخته می شود. همچنین دولت به هر بومی که به سن 18 سالگی می رسد مبلغ 300000 دلار کانادا ( تقریبا معادل 290 میلیون تومان) می پردازد. حتی تمامی فرزندان و نوادگان و همسر غیر بومی هر مرد بومی که با زنی از غیر از بومیان ازدواج کند و یا وارد رابطه قانونی شود, نیز مشمول این قانون می باشند... اما این قانون شامل زنان بومی و فرزندانش و نسل حاصل از او با مرد غیر بومی نمی شود و کلیه امتیازات را حتی در صورت وقوع طلاق از دست می دهد! درست مشابه قوانین تبعیض آمیزی که در کشورهای عربی و ایران در مورد زنان اعمال می شود.

گویی زن جزوی از اموال خانواده, قبیله یا حتی کشور است و در صورت ازدواج با اجنبی, او و یا حداقل فرزندانش دیگر هموطن به حساب نمی آیند. تو گویی خون زن کمرنگ تر است. زنی که با خون و گوشتش فرزندی را درون وجودش می پرورد, هیچ حقی ندارد... چه قانون آشنایی... دیه نا برابر, عدم حق حضانت جگرگوشه هایت . عدم برخورداری از حق طلاق و ...جالب آن است که زمانی که منافع حضرات ایجاب می کند, مادران دارای ارج و قرب می شوند. مادران شهدا دارای حق تقدیم خون و جان فرزندانشان می گردند, اما همین مادر حق حضانت ندارد!اگر مادری مرتکب قتل نفس فرزندش شود, قصاص می گردد اما پدر حق خون دارد! تو گویی آن تک اسپرم نیمه شب, ارزشش از اوول, خون ,نه ماه به شکم کشیدن و درد زاییدن و شب زنده داری ها و ... مادران بیشتر است!

فرهنگ "نرسالاری" همه جا با طیفهای مختلف هنوز وجود دارد, حتی در کشوری مانند کانادا که زنان در آن از حقوق انسانی به مراتب با کیفیت تری برخوردارند. همین امر به اهمیت هشیاری و همت و تلاش همه جانبه و اتحاد فمینیستها در سراسر جهان در پیشبرد اهداف انسانیشان و نبرد طولانی مدتشان می افزاید.