X
تبلیغات
رایتل
زن در ملل و ادیان مختلف (2)  چاپ
تاریخ : یکشنبه 26 مهر‌ماه سال 1388
تاریخ: شنبه بیست و نهم فروردین 1388 ساعت :22:56 

وضع اقوام و ملل عرب، اعم از اقوام متمدن (مانند یمن) و طوایف غیر متمدن (شبه جزیره عربستان) در آداب و رسوم کم و بیش همچون ملل و طوایف دیگر جوامع انسانى آن روز بود .

بى‏مناسبت نیست نگاهى به مساله «دخترکشى‏» که اعراب جاهلیت‏به آن مشهور بودند بیندازیم:

موضوع فرزند کشى که در قرآن مکرر ذکر و مورد توبیخ واقع شده است، گرچه مخاطب مستقیم آن، عربها مى‏باشند ولى به مقتضاى «نزل القرآن على طریقة: و ایاک اعنى و اسمعى یاجاره‏» (14) دستورى است عام و خطابى است‏شامل کل جهان و جهانیان و نمى‏توان با تمسک به ظاهر آن استدلال کرد که این شیوه و رفتار در عرب بیشتر از دیگران و یا حتى شایع بود . گرچه از «میدانى‏» نقل است که فرزند کشى در میان عربها فراوان صورت مى‏گرفت و همه طوایف را شامل مى‏شد اما به گفته «لین پول‏» فقط در بعضى از طوایف و قبایل عرب (صحرانشینان) آن هم به ندرت اتفاق مى‏افتاد . (15)

گفتار «لین پول‏» از اتقان بشترى برخوردار است‏به دلایل زیر: 1 - عواطف خویشاوندى به اقتضاى زندگى عشایرى در عرب، درخشنده و بسیار شدید بود . از این رو، عادت عرب چنین بود که براى صلح و آتش بس و پایان دادن به جنگ و خونریزى بین دو طایفه متخاصم، از هر طرف دخترى به طرف دیگر مى‏دادند و به این وسیله پیوند خویشى و قرابت‏به وجود مى‏آوردند و صفا و صمیمیت‏بین آن دو قبیله را براى همیشه تضمین مى‏کردند و هرگز شنیده نشد در یکى از حالات خشم و غضب تعصب و حمیت و مانند آن کسى پدر، مادر، برادر و یا خواهر خود را کشته باشد .

۲- اگر دخترکشى عادتى شایع بود، طبعا در اشعار و سروده‏ها و ترانه‏ها به عنوان امتیاز قبیلگى ذکر مى‏شد و کم و زیادش در یکى از طوایف، بهانه مدح و ذم ایجاد مى‏کرد . همچنان که اوصافى از قبیل شجاعت، سخاوت، حمایت از پناهندگان، وفاى به عهد و اضداد آنها فراوان در اشعار عرب جاهلى با (اغراق و مبالغه)، دستمایه مدح و ذم شده است و حتى نام نمونه‏ها و قهرمانانى نیز مانند عنترة‏بن شداد (در شجاعت و دفاع از قوم و قبیله خود) و حاتم طایى (در سخاوت) و مجیر الجراد (در پناه‏دهى به پناهندگان) و سموال (در وفاى به وعده) بر سر زبانها زنده و جاوید مانده است .

و اما اهتمام قرآن به این موضوع; گویا سرش یک نکته تربیتى مهم و سازنده باشد که هر کار زیبا و نیکو (هر چند در شمارى اندک) ، غلیظتر و بزرگتر از آنچه هست معرفى شود تا همگان تشویق به انجام آن شوند . همچنین هر امر زشت و نکوهیده (هر چند در شمارى اندک)، بزرگ و مهم جلوه داده شود تا کسى رغبت در انجام آن نکند .

شایان ذکر است این مساله در عصر حاضر هم کم و بیش وجود دارد و طبق نقل رسانه‏ها در کشور هند سالى پنج میلیون دختر قبل از تولد به وسایل و ابزار ممنوعه پزشکى شناسایى و سقط مى‏شوند .

پس از ذکر شیوه نگرش اقوام مختلف به زن، جا دارد نظر چند تن از فیلسوفان را هم در این زمینه یاد آور شویم:

افلاطون (متوفاى 347 ق . م). و بردون فیلسوف اشتراکى، زن را قابل استفاده همزمان براى عموم مردان مى‏دانستند و معتقد به ازدواج مشترک و عمومى بودند; یعنى یک زن همزمان مى‏تواند، شوهران متعدد داشته باشد و تشکیل خانواده خصوصى را ضرورى نمى‏دانستند .

ارسطو (متوفاى 322 ق . م). هرچند زنان را داراى حق حیات مى‏دانست اما معتقد به لزوم تحت فرمان درآوردن آنها بود و چنین مى‏پنداشت که زنان، شایستگى آزادى و حقوق سیاسى را ندارند . (16)

بردون در کتاب خود به نام «ابتکار نظام‏» چنین مى‏نویسد:

«همانا وجدان زن کمتر از وجدان ما مى‏باشد به همان اندازه که عقل او کمتر از عقل ماست .» (17)

«مجموع توان جسمى و فکرى زن، دو سوم توان فکرى و جسمى مرد است .» (18)

«تفاوت جسمى و روانى زن و مرد به قدرى است که برخى از علماى تشریح معتقدند: زن و مرد کنونى از یک نسل و تبار نیستند . و همزاد زنان کنونى، مردانى بودند مانند آنان ضعیف و ناتوان و آن مردان در اثر ضعف و ناتوانى، مغلوب مردان قوى‏تر از خود گشته و منقرض شدند و زنان ضعیف آنان در اختیار مردان قوى کنونى قرار گرفتند .» (19)

ژان ژاک روسو (متولد ژنو و متوفاى 1778 م). فیلسوف فرانسوى مسیحى مذهب در کتاب مشهور خود «قرارداد اجتماعى‏» نظریه انقلابى معروف خود را که زمینه‏ساز و تاثیرگذار در انقلاب کبیر فرانسه بود منتشر ساخت . وى مى‏گوید:

«زن نه براى آموزش علم و حکمت آفریده شد و نه براى تفکر و اندیشه و نه فن آورى و نه سیاست مدارى . فقط براى این آفریده شد که مادرى باشد با شیر خود فرزندش را تغذیه کند و در دوران ناتوانى آنها با عنایت ویژه خود سرپرستى نماید . و پس از آن، آنان را تحویل پدر یا مربى دیگرى دهد و او باز گردد به انجام وظیفه مادرى خود که باردار شود و بزاید و شیر دهد و بزرگ کند و تحویل دهد و آماده شود که مجددا باردار شود و شیر دهد و پرستارى نماید و تا آخر، خود و فرزندانش تحت تکفل مرد باشد .» (20)

فرید وجدى نیز نظر خود را اینگونه بیان مى‏کند:

«زن براى اکتشافات دقیق علمى و فنى آفریده نشده و هرگاه زنى وقت و عمر خود را صرف کشف ستاره‏اى کند یا به وجود میکروبى پى ببرد و یا به اطلاعات جدیدى در علم تشریح برسد چنین زنى از مرز وظایف خود خارج شده، ناقص و نسبت‏به فطرت و طینت‏خود معصیت کار است و باید زنان را از پیروى او بر حذر داشت .» (21)

نیچه فیلسوف مسیحى آلمانى (متوفا به سال 1900م). مى‏گوید:

«راه و رسم مرد، اراده و راه و رسم زن، فرمانبرى است .»

«زن را به حقیقت چه کار؟ مهمترین موضوع براى او، ظاهر و زیبایى است .»

«وقتى به سراغ زن مى‏روید، شلاق را فراموش نکنید .» (22)

علامه طباطبایى مى‏گوید:

«برخورد امم غیر متمدن با زن مانند برخورد با حیوانات بود . آن را مى‏خرید از پدر یا شوهر یا فرزند و مى‏فروخت و اجاره مى‏داد و مى‏بخشید و قرض مى‏داد براى فرزند آورى یا خدمت‏یا فقط همبسترى . و در قحطیها و جشنها او را مى‏کشت و مى‏خورد . و حتى حق داشت او را بکشد و دفن کند . و یا او را مانند حیوانات صحرایى غیر مفید بى غذا رها کند تا بمیرد . و زن موظف بود خواسته یا نخواسته از مرد - پدر یا شوهر - اطاعت‏بى چون و چرا کند و در هیچ یک از کارهاى خود استقلال راى و عمل نداشت . و شگفت آور این که در برخى از قبایل چنین رسم و سنت‏بود که زن پس از زایمان فورا بر مى‏خاست‏براى انجام کارهاى خانه، و شوهرش به جاى او در بستر او مى‏خوابید و استراحت مى‏کرد .» (23)

از دایرة المعارف فرانسوى نقل است که زن ترکیب جسمانیش همانند ترکیب جسمانى کودک است و به همین دلیل مى‏بینیم بسیار حساس و خیلى زود تحت تاثیر شرایط و اوضاع خارجى قرار مى‏گیرد، نظیر غم و شادى و ترس، و به همین جهت است که احساسات زن زودگذر است; یعنى همچنان که زود غمگین و شاد و ترسان مى‏شود همچنین این حالات به زودى از او دور مى‏شود . (24)

سوم، 1370، ج 1، ص 565 .4)                  سید محمدحسین

زن در نگاه پیروان ادیان

زن در دیدگاه و عقیده یهود و مسیحیت تحریف شده نیز وضعیتى شبیه ملل دیگر داشت . مثلا نزد برخى یهودیان، پدر، دختر نابالغ خود را مى‏توانست‏بفروشد .

کشیشان مسیحى زن را عامل و مظهر شیطان و موجب فساد و فحشا مى‏دانستند و تا مدتها پیرامون این مساله در مدارس خود تحقیق مى‏کردند که آیا زن مى‏تواند مانند مرد، خدا را عبادت کند؟ آیا مى‏تواند داخل بهشت‏شود؟ آیا زن انسان است و روح دارد؟ آیا مى‏تواند جاوید بماند یا ماده‏اى فانى است و روح مجرد ندارد؟

در مسیحیت‏به علت رواج فرهنگ تنفر از زن و بى‏ارزش بودن او، عزوبت مرد تشویق مى‏شد و ازدواج در نظر آنها دامى از طرف شیطان براى سقوط در جهنم محسوب مى‏گردید . (25)

در دیدگاه آنان، زن، جرثومه گناه و پلید بالذات بود . (26)

به نظر کلیسا، محبت‏به زن، در شمار یکى از مفاسد بزرگ اخلاقى بود . (27) در حالى که از صاحب خلق عظیم پیامبر گرامى اسلام صلى الله علیه و آله نقل است که فرمود:

«احب من دنیاکم الطیب و النساء .» (28) یعنى: از دنیاى شما دو چیز را دوست دارم: بوى خوش و زنان را .

«خیر اولادکم البنات .» (29) یعنى: بهترین فرزندان شما دختران هستند .

«من اشترى تحفة فلیبدا بالاناث قبل الذکور .» (30) یعنى: کسى که هدیه‏اى خرید دختران را در هدیه مقدم بدارد .

«اقربکم الى احسنکم خلقا لاهله .» (31) یعنى: نزدیکترین شما به من کسى است که با خانواده خود خوش خلق‏تر باشد .

«الجنة تحت اقدام الامهات .» (32) یعنى: بهشت زیر پاى مادران است .

شخصى از پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله سؤال کرد: به چه کسى نیکى کنم؟ فرمود: مادرت . گفت: دیگر چه کسى؟ فرمود: مادرت . براى بار سوم پرسید: دیگر چه کسى؟ فرمود: مادرت . مجددا گفت: دیگر چه کسى؟ فرمود: پدرت . (33)

همچنین از آن حضرت نقل شده است:

«لفضلت النساء .» (34)

«و لآثرت النساء على الرجال‏» (35) یعنى: زنان را بر مردان ترجیح مى‏دهم .

«البنات حسنات والبنون نعم والحسنات یثاب علیها والنعم مسؤول عنها .» (36) یعنى: دختران حسنه هستند و پسران نعمت . براى حسنات پاداش مقرر شده است ولى در مورد نعمتها، سؤال مى‏شود .

در قرآن کریم نیز مى‏خوانیم:

«و لهن مثل الذى علیهن بالمعروف و للرجال علیهن درجة و الله عزیز حکیم‏» (37)

                                                                                                   نویسنده :محمد فاضل

پی نوشت:

 25) سید محمد خامنه‏اى، پیشین، 2 .

26) همان، ص 37 .

27) همان، ص 38 به نقل از شهید مطهرى .

28) محمد باقر مجلسى، پیشین، ج 103، ص 218 .

29) عباس قمى، سفینة البحار، انتشارات کتابخانه سنایى، ج 8، ص 579 .

30) عباس قمى، پیشین، ص 580 .

31) محمد باقر مجلسى، پیشین، ج 71، ص 387 .

32) هندى، کنز العمال، مؤسسة الرساله، بیروت، چاپ سوم، 1409 . ق، ج 16، ص 461، حدیث 45439 .

33) محمد بن یعقوب کلینى، اصول کافى، دار الکتب الاسلامیه، تهران، چاپ چهارم، 1365، ج 2، ص 160 .

34) هندى، پیشین، حدیث 45359 .

35) همان، حدیث 45360 .

36) محمد محمدى رى شهرى، میزان الحکمه، انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى، قم، 1362، حدیث 22355 .

37) بقره/228 .

14) محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، انتشارات مؤسسة الوفاء، بیروت، چاپ سوم، 1403ق . ، ج 11، ص 13 .

15) مریم نورالدین فضل الله، پیشین، ص 20 .

16) دکتر ثریا مکنون و مریم صانع‏پور، پیشین، ص 28 .

17) مریم نورالدین فضل الله، پیشین، ص 32 .

18) محمد فرید وجدى، دائرة‏المعارف، انتشارات دارالمعرفه، بیروت، چاپ سوم، ج 8، ص 602 .

19) همان، ص 599 .

20) مریم نور الدین فضل الله، پیشین .

21) محمد فرید وجدى، پیشین، ص 598 .

22) مجله زنان فردا، ش 2 و 3 (آذر و دى 1381) .

23) سید محمد حسین طباطبایى، پیشین، ج 2، ص 274 .

۲۴) مریم نور الدین فضل الله، پیشین، ص ص 23