X
تبلیغات
رایتل
دیشب ستاره ها را دیدم  چاپ
تاریخ : یکشنبه 26 مهر‌ماه سال 1388
تاریخ: یکشنبه پنجم مهر 1388 ساعت :13:28 

روی ایوان خانه دراز کشیده بودم و به آسمان نگاه میکردم. آسمانی پر ستاره و کهکشان راه شیری که زمین ما هم در آن مستقر است . به صور فلکی و به در کنار هم زندگی کردن هزاران هزار و ملیونها ستاره بدون اینکه به حریم هم تجاوز کنند. جوانتر که بودم وقتی به آسمان نگاه میکردم می گفتم کدامیک از این ستاره ها ستاره بخت من است؟ دوستی روزی گفت در هفت آسمان یک ستاره ندارم. آن روزها معنی این جمله را نمی فهمیدم اما امروز می فهمم. همینطور که دراز کشیده و نگاه به آسمان زیبای پاییزی می کردم هزار و یک فکر به ذهنم خطور کرد. مرا به سالیان دور برد و به آینده ای دورتر. دیدم چقدر ذهن راحت می تواند پرواز کند. نه از کسی مجوز پرواز میخواهد ، نه ویزایی ، نه تست پزشکی ، نه گزینشی و هزاران نه دیگری که در زندگی خاکی ما وجود دارد. دیدم ذهن خیلی راحت میتواند هم خوب فکر کند هم بد ، هم خوب تصمیم گیرد هم بد. دیدم ذهن میتواند سرنوشت خود را عوض کند میتواند عاقلانه بیندیشد میتواند به عرش اعلی برود به خود گفتم چرا نباید برود؟ چرا وقتی می توانیم خوب باشیم وقتی میتوانیم چون این ستارگان در کنار هم با صلح و آرامش زندگی کنیم همش با هم سر دعوا داریم. چرا وقتی میتوانیم به هم عشق هدیه کنیم تنفر ایجاد می کنیم؟ چرا وقتی میتوانیم چون این ستارگان جهانی را روشنی بخشیم به تباهی و سیاهی فکر می کنیم. دیدم ستارگان بی آزارند ستارگان تنها نفعشان را به ما می رسانند ستارگان بی منت کار می کنند ستارگان هر کدام متعلق به یکی است . ما باید بدنبال سرنوشت خود باشیم ما باید خود سرنوشت خود را بسازیم بدون اینکه شکستهای ناشی از ندانم کاری را به گردن این و آن بیاندازیم. قدم اول را برداریم بقیه خود به خود می آید. در عالم ما آدمیان قدم اول عشق است بیائیم عاشق هم باشیم آنوقت می بینیم که همه خوبیها می آید . با صدای زنگ ساعت نماز صبح بیدار شدم دیدم همراه با ستارگان بخواب رفته بودم و هزار دنیای زیبا را در خواب دیدم .