X
تبلیغات
رایتل
خانه از پای بست ویران است!!!؟؟؟  چاپ
تاریخ : یکشنبه 26 مهر‌ماه سال 1388
تاریخ: شنبه یازدهم مهر 1388 ساعت :13:20 

شکر خدا جمعه خوبی سپری کردیم. بعد از مدتها بازدیدی از پدر و مادرم داشتیم که به خاطر مشغله کاری نزدیک یک ماه بود ندیده بودمشان. تعجب نکنید در یک شهر زندگی می کنیم اما گاهی فقط می توانیم با تلفن احوال همدیگر را بپرسیم.(بازم خدا پدر و مادر گراهام بل را بیامرزد که تلفن را اختراع کرد اینم برای شادی روحش) بیچاره پدر و مادر هم که متوجه گرفتاری شغلی ما هستند اعتراضی نمی کنند خداوند سایه همه پدر و مادرها را روی سر فرزندانشان حفظ کند. با برنامه ای که برای خودمان تدارک دیدیم و پیشنهاد دهنده آن هم خودم بودم خب کمی استرسها کمتر شد اما با همه تصمیم گیری که کردیم گاهی دلم می گیرد که کاش زودتر می توانستیم برویم. این آرزو بی علت نیست. رفتارها و ناهنجاری هایی که در جامعه بخصوص در محیط کار دولتی وجود دارد ماندن را برای آدمی سخت می کند. متاسفانه در مملکت ما دروغ و چاپلوسی و تظاهر حرف اول را می زند و اگر فردی بخواهد از راه درست وارد شود هیچ کاری نمی تواند بکند. دولتمردان ما این رفتارهای غیراخلاقی را برای مردم جا انداخته اند بحدی که در خانواده ها می بینیم که به بچه ها می گویند دروغ بگو تا کارت پیش برود. این مورد را من بارها در میان آشنایان دیده ام. محیط کار هم که نپرسید که از صبح اول وقت می آیی با حرفهای ضد و نقیض روبرو میشود تا وقتی میخواهی بروی. با یکی از همکاران صحبت میکردم که فلانی این آماری که شما جهت برنامه های اداره داده اید حداقل واحد خود من درست نیست چرا اینچنین دروغ آمار به خورد مردم می دهید؟ گفت تقصیر من نیست در دفتر آقای ..... برای دادن آمار جلسه داشتیم که خود بنده خدا روی بندهای گزارش خط می کشید و همه را اضافه میکرد. گفتم پس این همه وقت ما را برای چه می گیرند جهت جمع آوری آمار و تهیه گزارش خودشان گزارشی تهیه کنند که مورد پذیرش مسئولین رده بالاتر است دیگر نیازی به وقت گذاشتن ما نیست. گفت خب اینها می خواهند آمار واقعی را بدانند تا تغییر را بر اساس آن بدهند. با اینکه خیلی از این مسائل را می دانم اما وقتی از زبان مسئولی می شنوم مغزم سوت می کشد. آخه فریب و دروغ و تملق و ریا تا کی؟ از زندگی در این محیط دلگیر میشوم و دعا می کنم خداوند زودتر ما را از این محیط نجات دهد چرا که هر کاری می کنم نمی توانم خودم را با چنین ناهنجاری هایی وفق دهم. زندگی در چنین محیطهایی زجرآور است و جامعه ای هم که به چنین رفتارهایی عادت کرد نمی شود به این راحتی ها عوضش کرد. در حقیقت خانه از پای بست ویران است.