X
تبلیغات
پارس هاب
هنر و حرفه آرایشگری و من  چاپ
تاریخ : جمعه 1 مرداد‌ماه سال 1389

دیروز کلاس زبان که رفتم با خانمهای ایرانی صحبت زیادی کردم. از پزشک و مهندس و مدیر در کلاس بود تا زنان مسنی که مدت زیادی است اینجا هستند و به کلاس زبان می آیند. خانمها بوقت استراحت داشتند در مورد ابرو و رنگ مو و.... حرف می زند البته چیز جدید و غیر معمولی نیست چون ما خانمها از قیافه و انداممان بیشتر از هر چیزی حتی دنبال فکر و اندیشه رفتن بیشتر اهمیت می دهیم. حتی برای تشیع جنازه مرده ای و یا ختمی هم اول باید به صورت و نوع لباس پوشیدنمان فکر کنیم . این متاسفانه و یا شایدم خوشبختانه جزء موارد لاینفک ما خانمها میباشد. خلاصه منم در جمع بودم و گوش میدادم چون حرفی هنوز برای گفتن نداشتم اما یک مسئله ای مطرح شد که تعجب مرا در برداشت. همگی متفق القول بودند که ۲۰ دلار برای اصلاح صورت خانمها خیلی ارزان است. موردی بود که بنظر من خیلی گران می آمد. شاید بخاطر اینکه مدت کمی است اینجا زندگی می کنیم هنوز سر کار نمی رویم و هر پولی می خواهیم پرداخت کنیم به ریال ایران تبدیلش می کنیم و بعد می گوئیم چقدر گران است خوب تا بخواهیم عادت کنیم و حقوق بگیر شویم تا بفهمیم ۲۰ دلار زیاد نیست خیلی وقت می بره . هر کدام از یک آرایشگاه و آرایشگر تعریف میکردند. خانم دکتر میزد گرد گفت ای کاش بجای خواندن پزشکی رفته بودم آرایشگری اینجا سریع یه آرایشگاه راه می انداختم و مشغول کار با درامدی تصاعدی می شدم. همانجا بود که بازم دیدم به همان حرف بالا می رسیم که به تنها چیزی که اهمیت نمی دهیم معلومات و درس و فکر و اندیشه است. یکی به من گفت بنظر من شما که تازه آمده اید بروید این هنر را در چند ماه آموزش ببینید و زودتر مشغول کار شوید. گفتم انگیزه من برای آمدن به کانادا این بوده که به مدارج عالی دانشگاهی برسم . میخواهم زبانم تقویت کنم حتی اگر مدرکم را قبول نکنند از اول لیسانس بروم و تا سطح استادی دانشگاه درس بخوانم و الگوی من خواهر عزیزم در تهران است که با تمام مشکلات بچه داری کار و....الان یکی از استادان موفق تربیت مدرس است. به همین خاطر من تنها هدفم در کانادا ادامه تحصیل است. گفتند کدام آرایشگاه می روی؟ گفتم راستش بخواهید در این دو ماه و اندی که در کانادا هستم هنوز آرایشگاه نرفته ام و کارهای خودم را تا حدودی انجام میدهم . گفتند رنگ مو چی؟ گفتم اونم خودم انجام میدهم(آخه پیر شدم و موهایم سفید شده و خوب ما خانمها هم می ترسیم سنمان را نشان دهیم) خلاصه گفتم من حاضر نیستم این پولها را خرج کنم چون اولا موهایم پوشیده است و نیازی نیست هر روز به یک شکل آرایشش کنم دوما با اینکه بعضی آرایشگاهها نوشته اند اتاق مخصوص خانمهای محجبه داریم هیچ تضمینی نیست. بحث سر رفتن استخر شد باتوجه به اینکه این ساختمانهای (کاندومینیوم) یعنی همینی که ما اجاره کرده ایم سونا و جکوزی و سالن ورزش دارد اما چون مختلط است من نمی روم. خانمها پرسیدند ایران شنا می ر فتید گفتم اره هفته ای دوبار می ر فتم و شنا هم بلدم گفتند آدرس بگیر جاهایی که مخصوص خانمها می باشد برو گفتم آدرس پیدا کردم اما راهش خیلی دوره و نمی صرفه. یکی از بحث های کلاس موسیقی رقص و بازی پاسور  بود ما شا الله از خانمهای ایرانی که در هر موردش استاد بودند من هم موسیقی رو دوست داشتم و گفتم من سازدهنی کار می کنم همه تعجب کردند. البته ناگفته نماند در ایران کلاس کمی رفته ام و سازم را اینجا آورده ام در پایان قبل از تمام شدن وقت استراحت و شروع کلاس بعدی بگویم همه این حرفها با انگلیسی شگسته پکسته بود تا بتوانیم با هم محاوره کنیم خوب دیگه کلاس شروع شد با اجاره دوستان

پ.ن. دوستان عزیز یکی از دوستانم از اتاوا لینکی برای فراگیری زبان انگلیسی آنلاین برایم فرستاده که در اینجا قرار میدهم بتوانید استفاده کنید لطفا (لینک آموزش زبان انگلیسی) را کلیک کنید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/04/31ساعت 8:42  توسط فریبا  | در بلاگفا