X
تبلیغات
رایتل
خاطرات حج عمره قسمت اول  چاپ
تاریخ : شنبه 25 مهر‌ماه سال 1388

 

دوستان عزیز در چند قسمت خاطرات حج عمره و بعد هم خاطرات فرانسه رفتنم را برای شما بازگو خواهم کرد و تجربیاتی که در این دو سفر متفاوت داشتم. با من همراه باشید و از نظراتتون مرا بهره مند سازید.

 زاهد به ره کعبه رود کین ره دین است

چند سال پیش وقتی با خواهرم در فرانسه تلفنی حرف می زدم و از وضع آنجا می پرسیدم می گفت اینجا بهشت است. حسرت می خوردم کاش منهم فرانسه بودم . پاریس بودم . عروس شهرهای جهان. یک روز صبح توی اداره نشسته بودم که تلفن زنگ زد . یکی از همکاران و دوستان قدیمی بود که از اداره ما رفته بود . بعد از سلام و احوالپرسی گفت فلانی دلت میخواد بری مکه؟ گفتم من کجا و مکه کجا؟ نه ثبت نام کردم و نه می طلبه مرا. گفت : مادر خانم من چند سالی است که برای عمره ثبت نام کرده امسال نوبتش شده افتاده ماه رمضان اما بخاطر سنش و مشکل معده که دارد نمی تواند روزه بگیرد میتواند نوبتش را به شما بدهد یه لحظه گفتم خدایا یعنی منو طلبیدی؟ باورم نمی شد. فقط گفتم باید چیکار کنم ؟ شماره ای به من داد و گفت با ایشان رئیس کاروان هستند تماس بگیر راهنمائی می کنه. به محض اتمام مکالمه با شماره مورد نظر تماس گرفتم و خودم را معرفی کردم . چیزی پرسید که توی دلم خالی شد. " خانم پاسپورت خودت را بیاور فلان جا" رنگم پرید من که پاسپورت ندارم خدایا نه نطلبیده مرا. با لرزشی که در صدام بوجود امده بود گفتم : حاج آقا من گذرنامه ندارم. گفت امروز چهارشنبه است تا دوشنبه آینده هم باید گذرنامه بیاوری هم این مبلغ پول به این حسابها واریز کنی . ساعت 9 صبح دوشنبه بایستی این مدارک کامل با شما باشد خدا نگهدارتون. این را گفت و مکالمه قطع شد خدایا چیکار کنم؟ از کجا شروع کنم؟ با همکاران در مورد گذرنامه صحبت کردم گفتند حداقل دو هفته طول می کشد تا گذرنامه ات اماده شود. با این حال مرخصی گرفتم و سریع به اداره گذرنامه رفتم . همانجا عکس گرفتم فرم پر کردم گفتند دو هفته دیگه گذرنامه به آدرس شما فرستاده میشود هر چه التماس کردم گفتند باید روال اداری طی شود. ناامید بیرون آمدم و گفتم حتما خیری در این کار بوده است . با این احوال تماسی با مسئول کاروان گرفتم میخواستم بگویم که گذرنامه ام تا دوشنبه اماده نمی شود و نوبت را به فردی دیگر بدهید اما به محض سلام کردن زبانم برگشت و گفتم من دوشنبه مدارک را می آورم . بعدش پشیمان شدم و به خودم گفتم " دختر تو که خودت می دانستی آماده نمی شود چرا گفتی و نوبت یکی دیگه را هم گرفتی ؟" از خدا گله کردم که خدایا اگر نمی خواستی منو دعوت کنی چرا گفتی فلانی به من زنگ بزنه خدایا چرا من که سالها می گفتم آمادگی رفتن به مکه را ندارم چرا به دل من انداختی و حالا داری سنگ جلو پای من می اندازی ؟ به هر حال منتظر گذر زمان شدم که چی میشود.

     خوش میرود اما ره مقصود نه این است

تاریخ: سه شنبه یکم بهمن 1387 ساعت :12:26